محمد مهريار
353
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
مطابق آمار سال 1345 اين ديه 175 نفر جمعيت داشته است . « 1 » با 43 خانوار ، ولى از آن به بعد بسيار آبادتر شده و بر جمعيت آن اضافه شده است . از نظر جامعهشناسى روستايى پس از اصلاحات ارضى و احداث جادههاى شوسه و امكان دستيابى به مراكز تمدن و جمعيت اين ديه آبادى و عمران بيشترى يافته است ولى اكنون كموبيش ديوارهاى آجرى و درهاى آهنى و در تابستان صداى تقتق موتورهاى آبكشى فرنگى به نشان نفوذ شهرگرايى به گوش مىرسد و به چشم مىخورد . ولى هنوز هم اكثر ساختمانها خشتى و گلى است و شيوهء زندگانى در كهن ادامه دارد . واژهشناسى : كلمهء خورجان كه بيشتر مورد توجه ماست ، از دو جزء « خور + جان » تركيب شده است . جزء اول يعنى « خور » همان واژهء كهن « خور » مخفف خورشيد است كه بر دشت پهناور رودشت مىتابد و صحرا و علف و پوست مردان را برشته مىكند و با اعتبار و اهميتى كه اين كلمه از ديرباز در ايران داشته ، شگفت نيست كه نام ديهى از اين بلوك بشود . اما جزء دوم يعنى « جان » همان است كه بسيار با آن آشنا هستيم و مىدانيم كه صورت ديگرى از « گان » است كه خود از دو جزء « گ + ان » تركيب شده و همان است كه در مهرگان و بسيارى نامهاى ديگر ايرانى به دو صورت « گان » و تعريب « جان » و گاهى « چان » داريم ( هفشگان معادل هفشجان - سلفچگان - مهرجان - بيستگان و غيره ) داريم و به معناى همان نسبت و كثرت است ؛ به تعبير ديگر « خورگان » يعنى محلى كه با « خور » نسبت دارد ، بر آن مىتابد و آن را روشن مىكند و مىسوزاند . نامگذارى به مهر و « خور » در ايران سابقهء كهن و رواج بسيار دارد كه چون همه بر آن كموبيش آگاهند از آوردن تفصيل بيشتر خوددارى مىكنيم . فقط اين نكته را اشاره كنيم كه اين تبديل صورت خورگان به خورجان و خورچان و گاهى خرچون هم برحسب شيوههاى رايج در تداول عامهء روستايى اصفهان معمول است و نظاير بسيار دارد كه ما در اين كتاب به مناسبت از آنها ياد كردهايم . ( اين بحث را با اين تذكر به پايان مىبريم كه در اطراف ايران چنان كه گفتيم شايد قريب صد محل به نام « خور » نامبردار است « 2 » ) .
--> ( 1 ) - ن . ك . به : نشريهء 289 م . آ . ا . ص 33 . ( 2 ) - ن . ك . به : فرهنگ آ . م . م . ص 328 و 329 .